و بازدیدار من و تو تازه شد
و باز قلب من
من هنوز هم عبرت نگرفته صورتم را ازتو گرفتم
از ترس اینکه باز هم زشت جلوه کنم
من باز هم ترسیدم
عزیزم
عشق من
من باز هم ترسیدم
باز هم کسی از تو گفت
گفت با خشم نگاهت را حرامم کردی
میترسم که دوستم نداشته باشی
اگر دوستم نداشته باشی چه خاکی بر سرم بریزم
عزیز دل چند وقتیه چشام چشاتو ندیده
اما با این حال از دلم هیچکی عشقو ندزدیده
عزیزدل اگه منو یک وقتی تو دیگه نخوای
همون لحظه میبینی که دل کوچیک خسته ام تو سینه ام نجنبیده
تو نمیای من میدونم، غرور تو نمی ذاره
منم نمیام سراغت عشقم شهامت نداره
درسته که همه میگن شهامت اصل عاشقه
اما دلم ترسیده که دلت بره جام بذاره








:: نوع مطلب :
:: نوشته شده توسط : نيما در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386